| پشت بار |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تو آن تپه ها را نمي شناسي
آن جا كه خون ربخته شد
ما همگي گريختيم
و بدور افكنديم
سلاح را و نام را ،
زني نظاره مان مي كرد به هنگام گريز
تنها يك تن از ما
باز ايستاد با مشتي فشرده
آسمان را تهي ديد
سر خم كرد و جان سپرد
خاموش زير ديوار
كنون تكه پاره اي خون آلود زو به جا مانده
و نامش ،
زني بر تپه ها در انتظار ماست
گربه ها خواهند دانست
باران خواهد باريد
بر سنگفرش دلنشين ات
باران آرام
چونان نفسي يا گامي
نسيم و سپيده دمان همچنان
به نرمي خواهند شكفت
چنان كه زير قدم هات
آن هنگام كه باز گردي
ميان گل ها و آستانه ي دريچه ها
گربه ها خواهند دانست
روزهاي ديگر خواهند بود
صداهاي ديگر
در تنهايي لبخندي ت بر لب خواهد نشست
گربه ها خواهند دانست
كلامي كهنه خواهي شنيد
كلامي ملول و عبث
چون مراسم از ياد رفته ي جشن گذشتگان .
Cesare pavese
| لینک |

